أشهد أنَّ سَیِّدَتنا فاطمه بنت رسول الله عُصمَهُ الله الکبری و حجِه الله عَلَی الحُجَج

 

أشهد أنَّ سَیِّدَتنا فاطمه بنت رسول الله

عُصمَهُ الله الکبری و حجِه الله عَلَی الحُجَج

 

 

بی بی در تعقیبات نماز ظهر می فرمایند خدایا شکر که مرا در هیچ مرحله از قرآن معطل نگذاشتی این باید صاحب عصمت باشد. امام فخر ر ازی را که امام المشککین در معاد می گویند که از مبداء تا معاد شک پیش آورد در عصمت فاطمه بنت رسول الله هیچ شکی نکرد و قبول کرد. سیده قریش لقب حضرت خدیجه بود که تمام مالش را فدای اسلام کرد که خداوند به پیامبر می فرماید توچیزی نداشتی به مال خدیجه تو را دارا کردم . که اگر اولین فرزند خانواده ای دختر باشد  به پیغمبر بشارت داده شده که آن خانواده خوش باشد که آن خانواده را عاقبت به خبر است . که جناب پیامبر به خاطر فضل خدیجه نام دخترش را نام مادر حضرت خدیجه ، فاطمه قرار داد.

یک مسئله فقهی که آیا خانم صاحب عصمت می تواند با کسی که صاحب عصمت نیست ازدواج کند آیا کفائت می کند زن صاحب عصمت باشد مرد نباشد نمی شود به عقد هم کرد ازدواج کنند لذا کتابهای کلامی را مراجعه فرمایید که اگر امیرالمومنین نبود پیغمبر اکرم عقیم بود. چون فاطمه صاحب عصمت بود و در صحابه این شجره طیبه طوبی از فاطمه الزهرا هستند مادر چه اثر دارد اول مصباح الانس اولین حدیث در مورد پیامبر است فرمودند صله رحم ، رحم یک فرمایش دم دستی که پیش خویشاوندان خود می رویم نمیدانیم غلط است عمق بیشتر داشته  باشیم و تحقیق کنیم حرفش در اینجاست ما در دو رحم رشد میکنیم باید صله رحم داشته باشیم و قطع رحم نکنیم یکی رحم مادر عزیز آنجا صله رحم این است پدر مواظب باشد غذای ناپاک نخورد و حق رحم را بجا نیاورد مادر غذای حرام بخورد پدر باید مواظب باشد وگرنه قطع رحم شده که 18 دستور پیامبر به امیرالمونین درباره صله رحم پدر مادر دارد. رحم دیگر این دنیا رحم دوم است که در رحم دوم ساخته می شویم اینجا صله رحم کسب تو، لقمه تو و غذا پاک باشد قطع رحم یعنی هرکاری دستش برمیاید بکند لذا رحم مادر خیلی اهمیت دارد که 11 اما خود را با فرزند  فاطمه بودن معرفی میکنند رحم مادر اهمیت دارد ما در رحم صاحب عصمت پرورانده شده ایم حرف نکاح است حرف اطفای شهوت انسانی نیست حرف انشاء صورت انسانی است بنده در نمازهایم اذان و اقامه فصول ادان و اقامه « أشهد أنَّ سَیِّدَتنا فاطمه بنت رسول الله عُصمَهُ الله الکبری و حجِه الله عَلَی الحُجَج » می گویم .

(توضیح علت این شهادت در نماز که حضرت علامه حسن زاده آملی در فص عصمتیه آوردند ای می باشد که ما این شهادت به حضرت زهرا سلام الله علیها را جزیی از اذان و اقامه نمیدانیم همانطور که شهادت به حضرت علی علیه السلام در ابتدا جز اذان نبود و بعدها آورده شده آنهم جهت تبرک و ما هم به جهت تبرک شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را در اذان و اقامه میگویم و جز اذان نمی دانیم که با گفتن این شهادت در نمازهایتان خود و کشور خودتان را بیمه کنید انشاالله همگان توفیق درک این کلام نورانی را داشته باشیم و در اذان و اقا مه هایمان آن هم به جهت تبرک شهادت بی بی فاطمه الزهرا سلام الله علیها را بگوییم)

 

 بیانات عرشی حضرت علامه حسن زاده آملی - بحث اذان۸۱

 

غزل خطائر قدس

 

بگذار تا بنالم از درد بی دوایم                           بیگانه ای چه دانی من دانم و خدایم

از دست دیده و دل کارم شده است مشکل               آن میکشد به صحرا این سوی انزوایم

باطفل ابجدی از سرّالقدر چه گویی                       بربی بصر چه خوانی اسرار اولیایم

یارب بذات پاکت شب را نگیر از من                     من باشم و سحرها ذکر خدا خدایم

آنچه که دوست خواهد اندر نظام نیکوست               گیرم که مستجابست ای دوستان دعایم

از قبض و بسط اسما هر لحظه جلوه هایی است         بی عدّ و بی نهایت از یار بی قرایم

صنّاع و صنع هستی از لطف چیره دستی                 بخشوده است بخشد جام جهان نمایم

تا از خطائر قدس آید نسائم انس                           هل من مزید آید از قلب با صفایم

غیب الغیوب دارد هر لحظه شأن بیحد                   گوید که نیست جز من بگذر ز ماسوایم

جوش و خروش اعیان در جنب و جوش اکوان        از اقتضای اسماست اسمایت ز اقتضایم

نجمی که بد سهایی امروز شد ضیایی                   از فیض کبریایی والشمس و ضحایم

               

دیوان حضرت علامه حسن زاده آملی – غزل خطائر قدس

قصیده شقشقیه

الا ای آتشین آهوی محفل                     شتابی کن حجاب شب فروهل

شب آید تا برآرم ناله از دل                  زدست دلبری شیرین شمایل

تو گویی عاشق دیوانه را شب               دمادم می بجنباند سلاسل

بسان بید مجنون است عاشق                سر شب تا سحر کنج منزل

چوچوکی برفراز شاخسار است              که هردم می کشد از سینه دلدل

سرِ سر و کهنسال سرایم                     عجب رامشگری گردید نازل

ز ساز ارغنونش از چپ و راست          چم اندر چم درخت پای در گل

مرا امشب نوای چوک چوکش              ربوده هوش و آرام از سرو دل

نه انسان و درختست پای کوبش            بوجد آورده اغنام وعوامل

نیابی خوشنوا مرغ شباهنگ                چوچوک از حول گیری تا حواصل 

اگر چه وصل معشوق شیرین است         ولیکن عاشقی کاریست مشکل       

بقد و خد و خط بی مثالش                    نظر افتاد و دل گردید مایل

نه بتوان دل ز عشق او بریدن               نه بتوان هم بوصلش گشت نائل

سخن از عین و شین و قاف نبود           ایا کار آزموده مرد عاقل

بباید خون دل خوردن چه خونی             که هر یک قطره اش زهر هلاهل

تحمل باید از سنگ شماتت                   توکل باید از رنج اراذل

چو گفتی آمدم از خویش بگذر               زنام و ننگ و صلح و جنگ بگسل

شب دیگر بخلوتخانه عشق                   خیال وصل او گردید حائل

که یارب هر دو دستم از چپ و راست      بگرد گردنش بادا حمائل

 

 دیوان حضرت علامه حسن زاده املی

 

یارب دعای خسته دلان را مستجاب کن ...

 


هر کسی گفت الهی آمدم برایش سختی ها و مشکلات بوجود می آید تا لیاقت حضور یار را پیدا کند و هر عشقی حال الهی یا مادی البته اگر حقیقی و از روی عقل باشد سختی هایی همراه دارد و که همین سختی ها آن را به نتیجه  می رساند و که عاشق بدون درد وجود ندارد و تشخیص عشق حقیقی داشتن سختی و تحمل مشکلات است نکته ظریف اینجاست تا دردی حاصل نشود که عشق ارزش پیدا نمی کند که با وجود سختی و حل آن و عنایات تازه گرمای آن در جان نفوذ می کند و روز به روز به آن مقصود الهی نزدیکتر میکند تا یواش یواش بچشانند و آنچه انتظار می رفت و خواسته بوده حاصل شود که قطعا می دهند و آن هم به احسن ترین حالت دیگر از بین رفتنی نمی باشد و تا ابد وجود خواهد داشت به وقتش مشخص می شود که آنکه در ره عشق سختی ها تحمل کرد تنهایی ها کشید خلوتها داشت با کسی که این مسائل را درک نکرده چه تفاوتهایی وجود دارد اگر در مقام مثال مطرح شود اینکه روزی بوته کدویی براساس اینکه خیلی زود رشد میکند و زود هم از بین می رود در کنار درخت چنار بلند قامت چندین ساله رشد می کند و طی چند روز به قد و قامت درخت چنار می رسد و بوته کدو به درخت چنار می گوید تو چند سال طول کشید به این قامت رسیدی درخت چنار گفت یه چند سالی طول کشید بعد بوته کدو خنده ای به درخت چنار می زند و می گوید خیلی به زبان خودمانی پس ول معطلی من چند روزه به قامت تو رسیدم بعد درخت چنار که با خون دل خوردن و سختی بادهای پاییزی و سرمای زمستان به این قامت رسید به بوته کدو گفت آنگه که وزد باد مهرگان مرد و نامرد مشخص می شود و گفت الان نگاه نکن تو چند روزی به قد من رسیدی اگر باد پاییزی آمد و همینطور ماندی مردی که همین هم شد که با یک باد پاییزی بوته کدو از جا کنده شد و اثری از آن باقی نماند اما درخت چنار مثل سال های قبل در جای خود باقی ماند. غرض اینکه انسان با سختی های روزگار و چشیدن سردی و گرمی آن به درجه خودسازی می رسد تا به خداشناسی برسد و خدا هم می داند چه کسی لیاقت دارد و ندارد به وقتش آنچنان لطفی حاصل کند که ماندگاری آن برای ابد خواهد بود. غروب جمعه و دلتنگی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف و در فکر آنچه برایمان اصل و حقیقت است و دلتنگی بوجود می آورد تنها فقط به خدا توکل میکنیم چون قطعا آنان که به حقیقت جلو آمدند و گفتند خدایا رضای تو شرط است و صلاح ما به دست توست بدون جواب نمی مانند به وقتش می دهند ولو اینکه در این بین هم ما رو بدون جواب نگذاشته اند و در صورت فراقت و حال برهم خوردن به هر صورتی خودشان حال را خوش کردند تا به اذان الله همه کارها و برنامه ها حاصل شود. دعا بفرمایید...  

ایام فاطمیه تسلیت باد

 

مصیبت حضرت صدیقه طاهره عصمت الله الکبری

از زبان حضرت علامه حسن زآده آملی

 

که شما خانمها می دانید عزیزان من و خوب کاری هست ما به چشم خود دیدم و برایمان پیش آمده، شده، بله، مادرها می خواهند از خونه در بروند و از خیابان چیزی بخرند کار خوبی می کنند فرزندشون ، پسرشون و یا دخترشون دستشون می گیرند با خودشان می برند این نگهدارشونه خوب کاریه فرزندشون دستشون می گیرند می روند دنبال خرید، فرزند دستشون هست، این حافظشه و نگهدارشه من مادرم این فرزند منه عاصم اوست خیلی خوب است جناب صدیقه طاهره عصمت الله الکبری دست امام حسن مجتبی علیه السلام که پسر بزرگش بود را گرفته و تنهایی خودش رفته پیش ابوبکر رفته پیش ابوبکر و ابوبکر را محکوم کرد و فدک را گرفت ، حقش بود پدرش به او بخشیده بود نوشته را گرفت و برگشت دومی با خبر شد با خبر شد دنبالش را گرفت و آمد تو کوچه او را یافت حالا فاطمه الزهرا سلام الله علیها مسلمان نه دختر پیغمبر نه و تو باش خلیفه مسلمانان حق داری که در کوچه جلوی زن جوان مردم را بگیری چه کرد چه گویم(منظور حضرت علامه سیلی زدن آن ظالم بر حضرت بود) کاغذ را گرفت پاره کرد و بی بی هم نفرین کرد نفرینشم بعد از 9 سال مستجاب شد من حالا حرفم اینه که وقتی جناب صدیقه طاهره شهید شد و از این نشئه رخت بر بست امام حسن مجتبی علیه السلام خیلی بی تابی میکرد خیلی گریه می کرد افراد خانواده به اما حسن مجتبی علیه السلام نصیحت کردند امام حسین برادر کوچک شماست شما بزرگتری شما چرا اینقدر بی تابی می کنی ایشون این همه بی تابی ندارن شما باید آرامش داشته باشی اینها از شما یاد بگیرند این برادر کوچک تر آرام. شما چرا اینقدر بی تابی می کنی امام حسن عزیز در جواب فرمود آن روز تو کوچه حسین نبود اگر حسین تو کوچه بود با مادرم، او بی تابی اش بیش از من بود. های های های ... الهی شکر آقاجان این گریه گریه عشق است این اشک اشک عشق است الحمدلله که حقیقت ولایت در شما ریشه دوانده اهل ولایت هستید آفرین بر شما عزیزان من، خیر ببینید عاقبت به خیر باشید ما هم از شما التماس دعا داریم. دیگر مهمان شما هستیم. یا ارحم الراحمین یا الله  یا ارحم الراحمین خداوند به همه شما شرح صدر عطا فرماید؛ انشاالله. عزیزان من آقایان من برادران من خواهران من خیلی از شما شاکرم ما را منفعل فرمودید بزرگواری فرمودید لطف فرمودید این همه راه دور این زحمت هوای گرم خیر ببینید خداوند انشاالله ما را با شما محشور بدارد. آقاجان ؛ شما را به خدا می سپارم خواهان عزت و سعادت شما هستم . وسلام علیکم ورحمه الله و برکاته .

 


این مصیبت حضرت علامه بسیار شنیدی می باشد از روی فایل صوتی هم اینکه اصل واقعیت را میفرمایند و از جان پاکشان که با تمام وجود اهل البیت را درک کرده اند حاصل شده و هم اینکه با یک بیان شیوا مطرح می کنند که هر کس را منقلب می کند و نکته اینجاست که همانطور که حضرت علامه فرمودند این گریه ها برای اهل البیت گریه عشق است و کسی که محبت اهل البیت در او وجود داشته باشد قطعا با مصیبت این بزرگواران منقلب می شود و دیشب که شب اول ایام فاطمیه بود حال منقلب شده بود  و انس دلها کار خود را می کند و حالها خوش نبود و غم  درد تنهایی اهل البیت و مخصوصا حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر تنهاییمان افزود  و چه برکتی دارد انشاالله این محبت روز به روز بیشتر و محکمتر شود تا خودشان عنایت بفرمایند که بعد از این همه سختی و فراق به آنچه لیاقت داریم برسیم که قطعا از آن طرف فیض کامل می باشد و کسی را بدون جواب نمی گذارند. در این ایام از شما التماس دعا داریم که خدا دعای دلهای شکسته را مستجاب می کند.

 

از سینه سوزانم پیوسته فروزانم                  سر سبز شده جانم از چشمه چشمانم

گویی ز چه انست ببریده ای از انسان           بالله که من ایخواجه در جستن انسانم

دائم سفرم گرچه اندر حضرم بینی                در جمعم و دور از جمع پیدایم و پنهانم

بر شاخه طوبایم آن مرغ خوش الحانی          هر صبح و مسا آید آوازه قرآنم

این طرفه سخن بنیوش در حضرت جانانم      میسوزم و می سازم از آتش هجرانم

یارب که م حسن گوید در سایه احسانت         به به بسرم آید عیسی دم درمانم

 

دیوان حضرت علامه حسن زاده آملی- غزل شاخه طوبی

همی امروز و فردا میکنی تو                 همی خون در دل ما میکنی تو

بقربان تو کز امروز و فردا                   همی با ما مدارا میکنی تو

عجب عاشق کشی ایشاهد کل                 بکار خویش غوغا میکنی تو

اگر خواهی کشی حکم تو حکم است         زحکم خود چه پروا میکنی تو

ازین نالیدن و سوز و گدازم                   تو خود دانی چه با ما میکنی تو

ز درد و گریه ام شادم از آنروی             بحال من تماشا میکنی تو

شنیدم هرکه را اینگونه درد است            طبیبی و مداوا میکنی تو

کسی را خرده بر شعر حسن نیست          که از لطف خود املا میکنی تو

 

نمی دانم چه سری است که هر که یا الله گفت و گفت خدایا به حقیقت آمدم برایش امتحانات حاصل می شود که قطعا با درست انجام دادن برایش برکات حاصل می شود که عشق عجیب سوز دارد که برای خدا شدن بسیار امتحانات پیش می آید و کسی که بخواهد عشق الهی نصیبش شود باید کتل ها بپیماید و سختی ها تحمل کند تا لیاقت حاصل شود و بعد از آن می شود مال خداوند دیگر عند ربهم یرزقون می شوند مثل شهدای عزیز ما که چه امتحاناتی شدند و چه مصائبی را تحمل کردند که به این مقامات رسیدند و دوران هشت سال دفاع مقدس چه دورانی بود که اینطور انسان سازی کرد و تنها ما شنیدیم که چطور آن جوانها با خدای خود خلوت داشتند و مقامات کسب میکردند و خداوند هم گلچین میکرد و عاشقان حقیقی را برای خود انتخاب میکرد و تنها خدا رو شکر میکنیم که چیزک انسی با این بزرگواران پیدا کرده ایم و برنامه این است تا همان راه آنها ادامه پیدا کند و رفتن بر سر مزار این بزرگواران خودش یک عهدی می باشد هرچند آنها خودشان عنایت می فرمایند و دم به دم در هر کاری دست مارو خواهند گرفت که این روزهای سختی و تحمل فراق قطعا برای احسن شدن می باشد و همین ها باعث شده که قرب به این بزرگواران و خلوت داشتن بیشتر شود و از آن طرف هم اشتیاق برای به نتیجه رسیدن این عمل خیر بیشتر شود این را به واقع عرض میکنم که لیاقت می خواهد که انسان با این عزیزان که  خواص اولیا الله هستند اینطور انس پیدا کند به وقتش می دهند چون ما خودمان را تحویل داده ایم و اهداف بالاتر از اینها می باشد و چه آرامشی حاصل می شود در دیدار با این عزیزان و خودشان هم عنایت می کنند به امیدی روزی که به حضورشان مشرف شویم و ابتدا خدا را شاکر باشیم و بعد به جهت این همه عنایت و لیاقت از این بزگواران متشکر باشیم و برای ادامه راه زندگی کمک بخواهیم.

ذکر یونسی باب مراد یارون              حاجت بخواهید خدا جواد یارون

حضرت علامه به جهت مراقبت از نفس و قوی شدن آن و همچنین لیاقت به جهت گرفتن خواسته درونی هر فرد دستور ذکر یونسی که با جمله "لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین " می باشد فرمایش فرمودند که حداقل در روز در حال سجده 400 مرتبه این ذکر را بگوییم که بسیار تاثیر عجیبی در نفس بوجود می آورند که به واقع هر چه از کلام زیبای ایشان بیان شد جز حقیقت چیز دیگر نبود چرا که همان کلام انبیا و ائمه سلام الله علیهم می باشد و برای کسی که به حقیقت انجام داد کارها می رسد و برکات دارد. انشاالله این تار مویی که ما را به این آقا وصل کرده را روز به روز قوی تر کنیم و آقا جان هم به ما عنایت داشته باشند که از آن طرف فیض کامل وجود دارد کافیست ما درست برویم.

یک صبح به اخلاص بیا بر در ما         گر به کام تو بر نیامد آنگه گله کن