قلّاده عشق
دمبدم از یاد تو آهم جهد از کوره دل باز خرسندم که در یاد توام این است حاصل
گرنه اصحاب کمون را رأی صادق هست و صائب پس چرا اتش دمادم میجهد از آب و از گل
کیستی جانا که ما را اینچنین آواره کردی من کیم تا در رهت محمل کشم منزل به منزل
نیست صیادی چو عشق چیره دست تو نگارا در کمین هر که افتد در کمندش کرد بسمل
سهل می پنداشتم پیمودن را وصالت بس کتلهایی که در پیش آمده و شد کار مشکل
این من و این دیدگان اشکبار و این دل من آن تو لطف و فضل و آن سخا و جود کامل
گردن من زینت قلّاده عشق تو دارد من سگ کوی توام از گردنم قلّاده مگسل
نجم تو از شمس ذات پاک تو دارد فروغی در مسیر احتراق است و بدان گردانش نائل
دیوان حضرت علامه حسن ژاده آملی – غزل قلّاده عشق
به حقیقت برسیدیم ولی از راه مجاز
وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز
تو خود بر گو م حسن گوید چه کس را نشان خانه و جانانه ام ده