
عقل نقد کائنات است چه سازد پیش عشق کیمیا کار
اگر عقل طلاست، عشق طلا ساز است آنکه اصل و حقیقت است و ازل و ابد را فرا گرفته.
هر کس فرزند هر که باشد دارای سرمایه و زندگی باشد گفت الهی من آمدم تا حامل اسرار دین شود تا بشود کسی که صاحب جانی بشود تا اسرار قرآن را در آن دل جا کند تا به زبان آیات و اخبار آشنا شود تا بداند خودش کیست تا بتواند مردم را از سیاه چاه جهل و نادانی نجات دهد به زبان خدا و پیغمبر آشنا شود باید از عهده امتحانهایی برآید کتل هایی برایش پیش می آید مشکلات برایش پیش می آید هرگونه زندگی داشته باشد می بینی آنوقت افتاده در یک مخمصه ای که کسی نیست در آن حال به دادش برسد تا صبر چگونه است تا بردباری چگونه است تا ظرفیت چگونه است وقتی گنجایش پیدا کرده ظرفیت پیدا کرده به حوادث گوناگون خودش را نباخته در مقابل نشست و فراز دنیا خویشتن داری کرده و خود را از دست نداده وقتی امتحان داده و زانو زد و به استاد خدمت کرد رنج غربت دید در مقابل حوادث مثل کوه باقی و برقرار بود خوب از امتحان برآمد تازه یواش به او می چشانند او را آگاهی می دهند علم خیلی خوش نشین است مال نیست که در دست هر کسی بیافتد ماده نیست در دست هرکس بیافتد جماد نیست که در دست هر بی سروپایی بوده باشد علم است کمال است حقیقت است ایمان است قرآن است قرب الی الله است این نصیب هرکس نمی شود خیلی قابلیت می خواهد خیلی ظرفیت ولیاقت می خواهد تا این حرفها را بشنود تا بیاید در مسجد بنشیند تا رو به قبله قرار گیرد و سحر برخیزد به مناجات و تهجد مشغول شود و بگوید الهی من روزه می گیرم قربت الی الله قابلیت می خواهد تا روزه بگیرد متصف به صفات ملائیکه باشد به حقیقت عالم باشد خیلی لیاقت می خواهد به سوی قبله بایستد بگوید قربت الی الله دارم بندگی می کنم اینها همه قابلت و لیاقت و دل پاک می خواهد دست و زبان و چشم پاک می خواهد هرکس لیاقت این را ندارد دست به سوی او دراز کند اینها نعمت هایی نیست خوارک هرکس شود جان و دل می خواهد باید امتحانها بشود باید از عهده امتحانها برآید و کتل ها و گردنه ها را بپیماید تا یواش یواش او را به اسرار خودش آشنایی بدهند در بعضی روایات می فرمایدند که خداوند جریمه کند آن کسی که دنبال گناه رفته، من ذوق و لذّت و شوق مناجات خودم را از او می گیرم این دیگر چه دارد من حلاوت مناجات را از او می گیرم تا دیگر لیاقت نداشته باشد تا به سوی من بیاید و با من صحبت کند و مناجات کند و در حضور من به خاک بیفتد و دست به سوی من دراز کند اینها لیاقت و قابلیت می خواهد مگر هر دل و زبان و دست می تواند حقایق او را بیابد و حرف او را بزند و به سوی او برود و دراز بکشد و گدایی کند قابیلت می خواهد. هر که در مسیر آمده است و گفت خدایا آمدم امتحانات برایش پیش می آید.
بیانات عرشی حضرت علامه حسن زاده آملی